محمد رضا قمشه اى

28

مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى )

--> - از آخوند ملّا محمّد جعفر آباده‌اى ، عارف و حكيم معاصر آخوند نورى ، مدركى در دست نداريم و هيچ يادى هم در تذكره‌ها و شرح حال‌ها نمىباشد ولى در همان روزگار فقيهى را به اين نام مىشناسيم كه در اصفهان به سال 1280 فوت كرده و از شاگردان مرحوم حجة الإسلام شفتى ( مدرّس ، محمّد على - ريحانة الأدب ج 1 ص 12 ) بوده است كه صاحب نفوذ المسائل ، در فقه استدلالى و كتاب المرايا در اصول و رسالة خماسيه و شرح الدروس و كتاب السؤال و الجواب ( صاحب جواهر - دائرة المعارف ج 1 ص 13 ) بوده با شرحى بر تجريد الاعتقاد خواجهء طوسى ( مدرّس ، محمّد على ، ريحانة الأدب ج 1 ص 12 ) . و خواص اسماء الحسنى را به خط خودش در كتابخانه مروى تهران به شماره 1022 مشاهده كرديم بسيار ارزنده بود . - ميرزا محمّد على مظفر - رحمه اللّه - كتابهاى ذوقيه ( عرفانى ) را تدريس مىكرده ( مجذوب - مرآة الحق - ص 67 ) كه فصوص از بزرگترين آن كتابهاست و تمهيد القواعد ابن تركه كه به ظن قريب به يقين از متون درسى آن دوره بوده است . وى شاگرد زاهد محقق آقا محمّد بيدآبادى ، استاد محمّد جعفر مجذوب على كبوتر آهنگى كه عارف و حكيم و متكلم و كثير العبادة و الرياضة بوده است . ( مجذوب - مرآة الحق - تهران - ارمغان 1315 ص 667 ) و از تلاميذ ارشد و اعلم و اورع جناب بيدآبادى بوده و در الهيات كمال مهارت را داشته و در سال 1198 يك ساعت به غروب روز سه شنبه 13 شوال المكرم ( معلم ، حبيب‌آبادى - مكارم الآثار ، ص 70 ) در اصفهان دار فانى را وداع گفته است ( زنوزى - الروضة الرابعة ) . - مير سيّد حسن طالقانى كه استاد حزين لاهيجى بوده است به ظاهر پدر زن مرحوم ملا مصطفى قمشه‌اى ( مصطفى العلماء ) بوده است . و خود مرحوم لاهيجى مىگويد : پس از اينكه نزد شيخ عنايت اللّه گيلانى شاگرد مير قوام الدين حكيم ، شاگردى كردم « خدمت سيّد المتبحرين مير سيّد حسن طالقانى - رحمة اللَّه عليه - » كه از أعاظم علما و أكابر صوفان بود ، رسيدم . كتاب فصوص الحكم شيخ عربي ، مباحثه مىفرمود به استفاده مشغول شدم و شرح هياكل النور را ، نيز در خدمت ايشان خواندم . شفقتى عظيم به من داشت . در هيچ فنى از علوم نبود كه استحضارش به تمام نباشد . مسائل حكمت را با مشاهدات صوفيه انطباق داده ، علوم عظيم در اظهار مراتب ثلاثهء توحيد داشت . قوت تقرير و مباحثه‌اش به مثابه‌اى بود كه احدى از اصحاب جدل را نزد او ياراى سخن گفتن نبود . . . در اصفهان رحلت نمود . بعض طلبه ظاهر ، وى را به عقايد غير مستفاد نسبت مىدادند . « و الناس أعداء ما جهلوا . » ( صدوقى « سها » - تاريخ حكما و عرفاى متأخر بر صدر المتألهين - ص 48 ) شايد اين بزرگوار همان «